خالی ام از تو جهانم سخت زاری می کند

 

بی تو دل از زندگی هم برکناری می کند

 

مست عطرِ آن نفسها و صدای خنده ات

 

روی سنگ سردِ یادت غصه داری  می کند 

 

رفتی آرامم شبیه رفتن جان از بدن 

 

دل در این سینه برایت بی قراری می کند 

 

در گلویم بغضها راه نفس را بسته است

 

حجم اندوهت به جانم غمگساری می کند

 

کوچه ها یاد تو را در من تداعی می کند 

 

چشمهایم تا ابد چشم انتظاری می کند.

 

سمیه تقوی  (پرنده شرقی)

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۹ساعت توسط پیمان| |