تـــو را از دســــت دادم، آی آدم‌هــــای بــعــد از تو!


چـه کـوچـک مـی‌نمـایـد پـیـش تـو غم‌های بعد از تو


تـو را از دسـت دادم، تـو چـه خـواهی کرد بعد از من؟


چـه خـواهـم کـرد بـی تو با چه خواهم‌های بعد از تو؟


تو را از دست...؛ دادم از همین زخم است، می‌بینی؟


دهــانـش را نـمـی‌بـنـدنـد مـرهـم‌هـای بــعـد از تــو


«تـو را از یــاد خـواهـم بــرد کــم‌کــم» بـارهــا گفتم


به خـود کی می‌رسم امـا به کم‌کم‌های بـعـد از تـو؟


بـیـا، بـرگـرد، بـا هـم گاه... بـا هم راه... بـا هم...، آه!


مـرا دور از تـو خواهد کـُشت «با هم»های بـعد از تو

 

مژگان عباسلو

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت توسط پیمان| |