از نـو شـکـفـت نـرگس چشم انتظاري ام


گـل کــرد خـار خـار شـب بـي قــراري ام


تــا شـد هـزار پــاره دل از يــک نـگــاه تــو


ديـدم هــزار چـشـم در آيـيــنـه کـــاري ام


گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم


از خـويـش مي روم که تو با خود بياري ام


بـود و نـبـود من همه از دست رفته است


بـاري مـگـر تـو دسـت بـر آري بـه ياري ام


کــاري بــه کــار غـيـر نــدارم کـه عـاقـبت


مــرهــم نـهــاد نــام تــو بـر زخم کاري ام


تــا سـاحـل نـگـاه تـو چـون مـوج بي قرار


بـا رود رو بـه سـوي تـو دارم که جاري ام


بـا نـاخـنـم بـه سـنـگ نـوشـتم : بيا , بيا


زان پـيـشـتـر کـه پـاک شـود يـادگـاري ام


قیصر امین پور

نوشته شده در جمعه هشتم مهر ۱۳۹۰ساعت توسط پیمان| |