![]()
بـفـرمــايـيـد فــرورديــن شـود اسـفـنـدهـاي ما
نـه بـر لـب، بـلـکـه در دل گـل کند لبخندهاي ما
بفرماييد هرچيزي همـان بـاشد کـه ميخـواهـد
هـمـان، يـعـنـي نـه مـانـنـد مـن و مـانندهاي ما
بـفـرمـايـيـد تـا ايـن بـيچـراتـر کـار عالم؛ عشق
... رهـا بـاشـد از ايـن چـون و چـرا و چندهاي ما
سـرِ مـويـي اگـر بـا عـاشـقـان داري ســرِ يـاري
بـيـفـشـان زلـف و مـشـکن حلقهي پيوندهاي ما
به بالايت قسم، سرو و صنوبـر بـا تـو مـيبـالـنـد
بـيـا تـا راسـت بـاشـد عـاقـبـت سـوگـنـدهاي ما
شب و روز از تـو ميگوييم و ميگويند، کاري کن
کـه «ميبينم» بـگـيـرد جـاي «ميگويند»هاي ما
نـمـيدانـم کـجـايـي يـا کـهاي، آنـقـدر مـيدانـم
که ميآيي کـه بـگـشـايـي گـره از بـنـدهـاي مـا
بــفــرمــايــيـد فــردا زودتــر فــردا شــود، امــروز
هـمـيـن حـالا بـيــايـد وعـدهي آيـنـده هــاي مــا
قیصر امینپور
