پروانه

وقـتـی دلـی نـمـی تپد 

قلمی خشک می شود 

و شـعـر مـی پـــژمــرد

انــبـوه انــدهــان از یــاد مـی روند 

و جمله خـاطـرات بـر بـاد می رونـد 

در بــاغ کــوچــه هــای مـیـعــادگاه 

دیگر کسی به انتظار کسی نیست 

آنچه باز می ماند 

درد بـخـیه اسـت 

کـه پس از التیام 

آغــاز مـی شـود

نصرت رحمانی

نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۱ساعت توسط پیمان| |