پروانه

تو بـا بـارانی از روح غــزل هــمــراه می‌آیی

بـه شـب‌های پر از دردم تو مثل ماه می‌آیی

تو را پیوسته می رانم زخود با این که تنهایم

تو بـا دلـتـنـگـی ام امـا همیشه راه می آیی

دلـم گـاهـی شـبـیـه گـریه‌ای از درد می‌بارد

و تو حتی اگر شـد لحظه ای كـوتـاه می‌آیی

حـضـور روشـن و پـاكـت غـزل می‌آورد وقتی

كه تو ای بانی شـعرم پـس از یـك آه می‌آیی

صفای ساده ات رویـیـده امـشـب باز در قلبم

تـو بـا بـارانـی از روح غـزل هـمـراه مـی‌آیـی

شیوا فرازمند

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۱ساعت توسط پیمان| |