مردی از بایزید بسطامی پرسید و گفت: هرگز چیزی حجاب عارف و پروردگار تواند شد؟ بایزید گفت: ای بیچاره آنکه خود حجاب خویشتن است، چه چیزی حجاب او خواهد شد؟ و گفت:زاهد راستین آن است که چون در او بنگری هیبت او تو را بگیرد و چون از او جدا شوی، کار او بر تو سهل آید و عارف آنست که چون در او بنگری هیبت او تو را بگیرد و چون ازو جدا شوی همچنان در هیبت او باشی و گفت:خوشا کسی که او را یک همت است و دل خویش را بدانچه چشمانشان می بیند و گوش هاشان می شنود مشغول نمی کند. هر که خدای را شناخت، از هر چه او را از حق بازدارد، کناره گیرد. بایزید گفت :نزد عاشقان، بهشت را حظی نیست، که اهالی عشق، به خاطر عشق خویش از بهشت، در حجاب اند.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ساعت توسط پیمان| |