دروغ است که می گویند:
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
بالاتر از سیاهی
رنگ چشمان تو بود
و زمانی که به اشک مزین شد
سیاه ترین روزگار
در برابر روزگار من
خورشید تابانی بود که
هیچ چشمی را توان نگاه کردن به آن نبود
بالاتر از سیاهی رنگی است
امیر طهرانی
نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۰ساعت
توسط پیمان| |
مردی که ویران از فراق ات بود، من بودم!
از هر جهت در اشتیاقت بود، من بودم!
هروقت سردت شد همان مردی که سیگارش-
در حکم گرمای اجاقت بود، من بودم!
در خلوتت گویی تو را هر لحظه می پایید!
روحی که دائم در اتاقت بود، من بودم!
طاقت می آرم رفتنت را! چونکه مردی که -
عمری فقط در حال طاقت بود، من بودم!
در زندگی از هر رفیقی، نارفیقی دید؛ -
با این همه اهل رفاقت بود، من بودم!
مردی که هر کاری که از دستش برآمد، کرد؛
اما به چشمت بی لیاقت بود، من بودم!
اصغر عظیمی مهر
نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور ۱۴۰۰ساعت
توسط پیمان| |
