چـشمـان تـو کـه از هیجان گریه می کنند


در مـن هـزار چـشـم نـهـان گریه می کنند


نـفـریـن بـه شـعـر هـایـم اگر چشمهای تو


ایـنـگـونـه از شـنـیـدنـشـان گـریه می کنند


شــایــد کــه آگــهــنــد ز پــایــان مــاجــــرا


شـایـد بــرای هــر دومـان گـریـه می کنـنـد


بـانــوی مــن، چــگــونــه تـسـلایـتــان دهـم


چـون چـشـم هـای بـاورتـان گـریه می کنند


وقتی تو گریه می کنی ، ای دوست در دلم


انـگار کـه ابـرهـای جـهـان گـریـه مـی کـنـند


انـگـار عـاشــقـــانــه تــریــن خـاطــرات مــن


هـمـراه بـا تـو ، مـویـه کـنـان گـریه می کنند


حس می کنم کـه گریه فقط گـریه تو نیست


هـمـراه تـو زمـیـن و زمــان گـریـه مـی کـنـند

حسین منزوی

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت توسط پیمان| |