پروانه

ای کــه بـوی بـاران شکفته درهـوایـت

 یاد از آن بهاران کـه شد خـزان بـه پایت 

 شــد خـزان بــه پـایـت، بـهـار بـاور مـن

 سایـه بـان مـهـرت نمانده بــر سـر مـن

 جـز غـمـت نـدارم بـه حـال دل گـواهی

 ای که نور چشمم در این شب سیاهی

 چـشـم مـن بـه راهت همیشه تا بیایی

 بـاغ مـن! بـهـارم! بهشت مـن! کجایی؟

جان من! کجایی؟ کجایی؟ که بی تو دل شکسته ام

 سر به زانوی غم نهاده ام، به گوشه ای نشسته ام

 آتـشـم بـه جـان و خـمـوشـم چـو نـای مـانـده از نوا

 مـانـده بـا نـگـاهـی بـه راهـی کـه مـی‌رود به ناکجا

 ای گل آشنا!

 بی قرارم بیا

 وای از این غم جدایی

 باغ من! بهارم! بهشت من کجایی؟

جان من! کجایی؟ کجایی؟ که بی تو دل شکسته ام

 سـر بـه زانوی غم نهاده ام به گوشه ای نشسته ام

 آتـشـم بـه جـان و خـمـوشـم چـو نـای مـانـده از نـوا

 مـانـده بـا نـگـاهـی بـه راهـی کـه مـی‌رود بـه نـاکجا

 ای گل آشنا!

 بی قرارم بیا

 وای از این غم جدایی

  قیصر امین پور


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۰ساعت توسط پیمان| |