پروانه

بـه شکـل خـاطره ای از قدیم می آیی

شـبـیـه عـطـر گـلی با نسیم می آیی

بـه رنـگ معجزه ای، رودخـانـه ی نیلی

بـه یـک اشـاره ی دست کلیم می آیی

من از هراس پرم پشت سایه ها پنهان

تـو مـثـل نور که بی رنج و بیم می آیی

بـدون سـایـه ی دسـت پـدر هـراسـانم

نـوازشـی کـه بـه سـوی یـتیم می آیی

شـروع مـصــحـف پـروردگــار رحــمــانی

هـمـیـشـه بـا “الله” و “رحیم” مـی آیـی

نگاهم از ازل اما بـه سمت بیراهـه ست

و غـافـلـم کـه فـقـط مـستقیم مـی آیی

هادی خورشاهیان

نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت توسط پیمان| |