تـو کـه لـبـخـند زدی لحظه پر از منظره شد

دل مـن اوج گـرفـت کـوچـه پر از پنجره شد

تـو کـه لبخند زدی سایه به خورشید رسید

ابـر پـر حـوصـله شد بر تن هر شاخه چکید

تـو کـه لـبـخـنـد زدی حـال دلـم بـهـتـر شد

زنـدگـی شـکـل گـرفت شکل یک باور شد

تـو کـه لبخند زدی هستی مـن مـعـنـا شد

آن مـن گـمشده ی خسته ی من پیدا شد

آه لـبـخند بزن گل شدن از خنده ی توست

فاتح این همه بازیست که بازنده ی توست

تـو کـه احـسـاس مـرا مـی شـنوی مانایی

تــو بــه هــر زاویــه ی بـودن مـن آگــاهـی

هدی به نژاد(شمیم)

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ساعت توسط پیمان| |