دفتر شعرم را

 

سفید می گذارم

 

از تو نبودن ...

 

نوشتن ندارد

 

درد دارد

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت توسط پیمان| |

وقتی یاد تو میافتم بایدم تو هر نفس بغضم بگیره

 

من فراموشی بگیرم اون همه خاطره رو یادم نمیره

 

همه جا با توام عشقم همه جا کنارمی واسه همیشه

 

هرجای دنیا که باشیم ما که حسمون به هم عوض نمیشه

 

میدونی دوست دارم هرجا باشی حتی از من اگه جداشی

 

بازم بغضت تو صدامه و عشقت تنها تکیه گامه

 

دوست دارم آرزومی هرجا میرم روبرومی

 

حسم با تو عاشقونه تو این حال من یه نشونس

 

من که زندگی ندارم واسه من درد نبود تو کم نیست

 

آره زنده موندم اما زندگی نکردنم دست خودم نیست

 

شاید از خودت بپرسی عشق دیوونم چرا آدم نمیشه

 

چرا بعد این همه سال حتی یک شب به تو حسم کم نمیشه

 

آخه دوست دارم هرجا باشی حتی از من اگه جدا شی

 

بازم بغضت تو صدامه و عشقت تنها تکیه گامه

 

دوست دارم آرزومی هرجا میرم روبرومی

 

حسم با تو عاشقونه تو این حال من یه نشونس

 

روز به بمانی 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت توسط پیمان| |

گــاهــی مـیـان دیـده و دل جـنـگ می شـود!

 

گــاهــی غــزل، بــرای تــو دلـتـنـگ می شـود

 

"گاهی دو کوچه، فاصله ی خانه های ماست

 

امــا هـمین دو کـوچـه، دو فرسنگ می شود"

 

گــاهـی بـرای رفــتــن تـــو، گــریـه می کــنـم

 

هق هق، تـرانـه و ... نفس، آهـنـگ می شود

 

گــاهـی تـمــام هـر چـه که اسمش غـرور بود 

 

می ریــزد و نـتـیـجـه ی آن، نـنــگ مـی شـود

 

گـــاهـــی مــیــان خــلـوت افـکـار خـستـه ام

 

شیطان به دست تیره ی تــو رنگ می شـود!

 

از ایـنـکـه عـاشقـانه تـو را می پـرستـم و ...،

 

از ایـنـکـه ظالمانه ، ... دلت سنگ می شود،

 

از ایـنـکه بـــاز هــــم دل مــــن را ربــــوده ای،

 

گاهی دلـم برای "خودم" ... تـنـگ می شـود

 

محمدعلي بهمني

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت توسط پیمان| |