پروانه

مـن را نـگـاه كـن كـه دلـم شعله‌ور شود

بـگـذار در مـن ایـن هـیـجـان بیشتر شود

قـلـبم هنوز زیر غـزل لــرزه‌هـای تـوسـت

بــگــذار تـــا بــلـرزد و زیــر و زبــر شــود

من سعدی‌ام اگر تو گلستان مـن شـوی

مـن مـولـوی سـمـاع تـو بـرپــا اگـر شود

مـن حـافـظـم اگـر تـو نـگــاهـم كنـی اگر

شیراز چشم‌های تو پر شور و شـر شود

«ترسم كه اشك در غم ما پـرده‌در شـود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شـود»

آنـقـدر واضـح اسـت غـم بـی تــو بـودنـم

اصـلا بـعـیـد نـیـسـت كـه دنـیـا خبر شود

دیـگر سـپـرده‌ام بـه تـو خود را كه زندگی

هر گونه كه تو خواستی آنگونه سـر شود

نجمه زارع
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت توسط پیمان| |