گـویـا کـه جـهـان بـعد تو زیبا شدنی نـیـست 

 

حـتـی گــره اخــم خــدا واشــدنــی نـیـست

 

از حـاصـلـضـرب مـن و تـو عـشـق بــپــا شـد

 

از خـاطـره ام عـشـق تو منها شدنی نیست

 

من با تو، هـمیـشـه هـمـه جـا ما شدنی بود

 

من با تو شدن، ایندفعه گویا , شدنی نیست

 

آغـوش مـن و عـشـق تـو و لـحظـه ی دیــدار

 

رویــای قشنـگیست و امــا شـدنی نـیـسـت

 

از دوری هــم، هــر دو چــه بـیـمـار و خرابیـم

 

اندازه ی این عشق که معنا شدنی نـیـست

 

پـایـان کـلامـم، مــن و تــو، آخـر ایـن شـعــر،

 

بـا وصله و اصرار و دعا... ما شدنی نـیـسـت

 

مرتضي مهرعليزاده

نوشته شده در یکشنبه دوم آبان ۱۳۹۵ساعت توسط پیمان| |