گــاهــی مـیـان دیـده و دل جـنـگ می شـود!

 

گــاهــی غــزل، بــرای تــو دلـتـنـگ می شـود

 

"گاهی دو کوچه، فاصله ی خانه های ماست

 

امــا هـمین دو کـوچـه، دو فرسنگ می شود"

 

گــاهـی بـرای رفــتــن تـــو، گــریـه می کــنـم

 

هق هق، تـرانـه و ... نفس، آهـنـگ می شود

 

گــاهـی تـمــام هـر چـه که اسمش غـرور بود 

 

می ریــزد و نـتـیـجـه ی آن، نـنــگ مـی شـود

 

گـــاهـــی مــیــان خــلـوت افـکـار خـستـه ام

 

شیطان به دست تیره ی تــو رنگ می شـود!

 

از ایـنـکـه عـاشقـانه تـو را می پـرستـم و ...،

 

از ایـنـکـه ظالمانه ، ... دلت سنگ می شود،

 

از ایـنـکه بـــاز هــــم دل مــــن را ربــــوده ای،

 

گاهی دلـم برای "خودم" ... تـنـگ می شـود

 

محمدعلي بهمني

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت توسط پیمان| |