من صبورم، اما

 

به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم

 

يا اگر شادي زيباي تو را

 

به غم غربت چشمان خودم ميبندم

 

من صبورم، اما

 

چه قدَر با همه ي عاشقي ام محزونم

 

و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ

 

مثـل يك شبنم افتـاده ز غـم مـغمومم

 

من صبورم، اما

 

بي دليل از قفس كهنه ي شب مي تـرسم

 

بي دلـيـل از همه ي تـيـرگـي رنـگ غــروب

 

و چراغي كه تو را از شب متروك دلم دور كند

 

مـن صبـورم، امــا

 

آه، اين بغض گران

 

صبر چه مي داند چيست؟

حميد مصدق

نوشته شده در جمعه هجدهم دی ۱۳۹۴ساعت توسط پیمان| |