چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم

 

از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم

 

به هم شبیه، به هم مبتلا، به هم محتاج

 

چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم

 

من و توییم دو پژمرده گل میان کتاب

 

من و توییم دو دلبسته از قدیم به هم

 

شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است

 

شبیه بودن گل های بی شمیم به هم

 

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم

 

من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم

 

بیا شویم چو خاکستری رها در باد

 

من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

 

فاضل نظری

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۹ساعت توسط پیمان| |